عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

701

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

خود چوب به سالار الدوله زد و علاء الدوله را قدغن كرد كه در طهران نماند . سالار الدوله همان شب از طهران فرار كرده به خرم آباد گريخت و در راه سيم تلگراف را قطع كرد و از اين پيش ، تهيهء فرار را براى خود از ماديان و اسب و سوار قرار داده بود . شاه چند نفر را پى او فرستاد . در راه به او برخوردند . تفنگ براى آنها كشيد . برگشتند . دفعهء ثانى شاهزاده موثق الدوله « 1 » خوانسالار را از عقب او فرستاد كه به هر شكل كه هست او را بياورد و هم مظفر الملك را به حكومت بروجرد و لرستان فرستاد و به توسط او به والى پشت كوه پيغام داد كه سالار الدوله را كت بسته به طهران فرستد . اگر قبول نكرد سرش را روانه دارد . مىگويند در خرم آباد قلعه محكمى است كه اگر سالار آنجا برود ممكن است آشوب به پا كند و از قرار معلوم جماعتى از سوارهاى بروجرد دور او جمع شده‌اند و تا صبح مردم بروجرد از ترس فساد نمىخوابند و از اطراف صداى تير تفنگ بلند است . خداوند عاقبتش را به خير گرداند . اينها را مردم از چشم عين الدوله مىبينند . و نيز وزير اعظم قرار داده كه در هر شهرى يك نفر از طرف شاه براى تفتيش حكومت برود و يكى از طرف عدليه و يكى از طرف تجارت و يكى از براى صندوق و يكى از براى كابينه كه با حاكم در هر ولايتى هفت نفر مأمور باشد . بالجمله مردم از اعمال ناشايست عين الدوله تا صبح نمىخوابند و نفرين به او مىكنند و اعلان‌هاى سخت مىنويسند كه ترا مىكشيم و او اعتنا ندارد و مشغول كارهاى خود است . اگر اين اعمال را پيش برد ، خيال‌هاى ديگر براى اذيت مردم در نظر دارد . بازار طهران از دادوستد كساد است . زيرا كه بعضى از صراف‌ها برات مواجب خريده‌اند و حال در محل خطر است و بعد از اين هم ديگر نمىخرند . نوكر باب هم قوهء خريد ندارد . زيرا كه از مواجب و مرسومشان كم شده . تبريز محمد على ميرزاى وليعهد حكمران آذربايجان ، به جهت بىاعتدالى و بىاحترامى كه نسبت به علما نموده ، او را تكفير كرده‌اند .

--> ( 1 ) . شاهزاده مغرور ميرزا موثق الدوله .